فريد الدين العطار النيسابوري
381
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
بعد ازين كس واقفِ اسرار نيست * زان كه اينجا موضعِ اغيار نيست آنچه آن يك گفت ، آن ديگر شنود * كور ديد آن حال ، گوشِ كر شنود من كيَم آن را كه شرحِ آن دهم * ور دهم آن شرح خط بر جان دهم نا رسيده چون دهم آن شرح من * تن زنم چون ماندهام در طرح من گر اجازت باشد از پيشان مرا * زود فرمايند شرحِ آن مرا چون سرِ يك موى نيست اين جايگاه * جز خموشى روى نيست اين جايگاه نيست ممكن آن كه يابد يك زمان * جز خموشى گوهرى تيغِ زفان گر چه سوسن ده زفان بيش آمدهست * عاشقِ خاموشىِ خويش آمدهست اين زمان بارى سخن كردم تمام * كار بايد ، چند گويم ، و السّلام . فى وصف حاله كردى اى عطّار بر عالم نثار * نافهء اسرار هر دم صد هزار از تو پر عطر است آفاقِ جهانِ * وز تو در شورند عُشّاقِ جهان گه دمِ عشقِ على الإطلاق زن * گه نواىِ پردهء عُشّاق زن شعر تو عشّاق را سرمايه داد * عاشقان را دايم اين سرمايه داد ختم شد بر تو چو بر خورشيد نور * منطق الطّير و مقاماتِ طيور [ اين مقاماتِ رهِ حيرانى است * يا مگر ديوانِ سر گردانى است ]